السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
616
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
شكم ماهى ماند تا اينكه ماهى در مسيرش به شكنجهگاه قارون در اعماق زمين رسيد . « 1 » ابو حمزه ثمالى گويد : روزى عبد اللّه بن عمر نزد امام سجاد عليه السّلام آمد و گفت : شما عقيده داريد كه يونس بن متى ولايت جدتان على بن ابيطالب را نپذيرفت و اينچنين به سختىها گرفتار شد . امام عليه السّلام فرمود : مادر به عزايت بنشيند ! اين چه تهمتى است كه بر ما روا مىدارى ( پس از آنكه عبد اللّه رفت ) امام عليه السّلام چشمان مرا بستند و سپس چشمان مبارك خود را بستند و پس از اندكى كه چشمان خود را گشوديم خود را در كنار دريايى يافتيم و ناگهان نهنگى از آب سر برآورد و به اذن خدا به سخن آمد و گفت : سرور من ، خداوند هرپيامبرى از آدم تا حضرت محمد را كه برانگيخت ولايت امير مؤمنان را بر او عرضه داشت . هرپيامبرى كه بدون اعتراض آن را پذيرفت نجات يافت و هركه در پذيرش ولايت درنگ كرد به سختىها گرفتار شد ؛ از آن جمله آدم بود كه به بلاى درخت ممنوعه گرفتار شد و نوح به طوفان و ابراهيم به آتش و يوسف به قعر چاه و ايوب به سختىهاى بىشمار و داود به خطايش در قضاوت گرفتار شد . هنگامىكه پيامبرى يونس فرارسيد خداوند ولايت امير مؤمنان را بر او عرضه داشت . او گفت : چگونه ولايت كسى را كه تاكنون نديدهام بپذيرم [ نهنگ در ادامه گفت : ] چون يونس چنين گفت پس از چندى او را در خود فرو بلعيدم و چهل روز در شكم من بود و سرانجام ولايت على بن ابيطالب و فرزندان پاكش را پذيرفت و گفت : « ان لا إله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين » . من نيز او را به ساحل دريايى افكندم . آنگاه امام سجاد عليه السّلام به نهنگ فرمود : به سكونتگاه خود در قعر دريا بازگرد . پس آنگاه بود كه دريا دوباره آرام شد . « 2 »
--> ( 1 ) . تفسير عياشى ج 2 ص 136 . ( 2 ) . بحار الانوار ج 14 ص 401 تا ص 402 .